بدم اومد از خودم
می خوام دیگه بزرگ بشم.تا کی می خوام بگم نه من کوچیکم ؟ تا کی چون ام اس تواناییهامو کم کم داره ازم می گیره می خوام دست رو دست بذارم ؟آره من تو رفتارم باید خیلی تغییرات ایجاد کنم.تو رویا نمیشه زندگی کرد.نمی دونم از کگدوم بدی اخلاقم بگم ؟اصلا بدیه رفتار منو تو بگو و منو توچیح کن.
بدی من اینه که از بس مامان بابام لوسم کردن چون مریضم از سال ۷۹ پر توقع شدم .خوبیهای دیگرانو نمی بینم. ناسپاس شدم.این که کمک بخوام وظیفهء طرفم می دونم.خیلی بدم اومد از خودم.خیلی بی ادبم.خیلی احمقم.چون خودم مریضم نمی تونم خوشی برای دیگری بخوام .چون خودم مریضم و نمی تونم ازدواج کنم تا خواستگار برای زهرا میاد یه علم شنگه برای زهرا خواهرم که برام این همه کار می کنه و به دادم میرسه راه میندازم تا نتونه شوهر کنه.خیلی بدم خیلیکمکم کنید تا بتونم زهره ای از نو بسازم.کمک کنید ودر مورد ترانه هام نظر بدید. بگید که آینده ای داره کارم داره یا نه.من خودمو باور ندارم شما کمک کنید تا خودمو باور کنم .شعرامو حتما براتون میذارم.دوستتون دارم.
زهره
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 21:5  توسط شرمن تنبله
|