تبليغاتX
بـــــنام خدایـــم

بـــــنام خدایـــم

و دیگر هیچ ...

دیر فهمیدم به خدا

سلام عید همه مبارک.

حالم بد شده پای کامپیوتر نمی تونم بیام چند وقته برای همنم دیر فهمیدم تولدته امین جون

حالا هم به نظرم دیر نشده پس امین جان تولدت مبارک.الهی سلامت در کنار عزیزانت بمونی و زیر سایشون باشی و به هرچی میخوای برسی.

امین جون تولدت مبارک

التماس دعا ازهمه دارم(یعنی خیلی خیلیا)

راستی نمی دونم پالس کورتون بکنم یا نه ؟ آخه حالم خوب نیست.رو.ز کورتون زدن دیگه برام خیلی سخته تحمل عوارضش.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:59  توسط شرمن تنبله  | 

خستگی

۵ یا شاید ۶ تا بوم هست که نیمه کاره مونده ولی من اینقدر بی حوصله هستم که حتی حال آپ کردن وبم رو هم ندارم.می دونی ام اس تو این ده سال خیلی ناتوانم کرده خیلی.دیگه مثل سابق نمی تونم نقاشی بکشم و باقیه کارها.من خستم فقط همین.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:3  توسط شرمن تنبله  | 

سر کاری

امروز رفتم و میلی رو که به اسم شرمان درست کردمو چک کردم.توی ان میلم یه پیام از سایت ازدواج و اینا اومده بود و یه آقا با قیافهء بداخلاقی که داشت ازم درخواست ازدواج کرده بود خلاصه کلی سر کار رفته بودم.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 18:18  توسط شرمن تنبله  | 

کله

سلام

من از بیماریم گله ندارم به هر حال خدا داده و هر چه از دوست رسد نیکوست.خدا بزرگه .

من از برخورد بعضی دوستان ناراحتم همین و دیگر هیچ.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 11:3  توسط شرمن تنبله  | 

بدم اومد از خودم

می خوام دیگه بزرگ بشم.تا کی می خوام بگم نه من کوچیکم ؟ تا کی چون ام اس تواناییهامو کم کم داره ازم می گیره می خوام دست رو دست بذارم ؟آره من تو رفتارم باید خیلی تغییرات ایجاد کنم.تو رویا نمیشه زندگی کرد.نمی دونم از کگدوم بدی اخلاقم بگم ؟اصلا بدیه رفتار منو تو بگو و منو توچیح کن.

بدی من اینه که از بس مامان بابام لوسم کردن چون مریضم از سال ۷۹ پر توقع شدم .خوبیهای دیگرانو نمی بینم. ناسپاس شدم.این که کمک بخوام وظیفهء طرفم می دونم.خیلی بدم اومد از خودم.خیلی بی ادبم.خیلی احمقم.چون خودم مریضم نمی تونم خوشی برای دیگری بخوام .چون خودم مریضم و نمی تونم ازدواج کنم تا خواستگار برای زهرا میاد یه علم شنگه برای زهرا خواهرم که برام این همه کار می کنه  و به دادم میرسه راه میندازم تا نتونه شوهر کنه.خیلی بدم خیلیکمکم کنید تا بتونم زهره ای از نو بسازم.کمک کنید ودر مورد ترانه هام نظر بدید. بگید که آینده ای داره کارم داره یا نه.من خودمو باور  ندارم شما کمک کنید تا خودمو باور کنم .شعرامو حتما براتون میذارم.دوستتون دارم.

زهره

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 21:5  توسط شرمن تنبله  | 

بهشت

شاید اگر سالم بودم دختر بدی می شدم یا اینقدر اعتقادم به خدا راسخ نمیشد اما این طور نیست.اون دنیا من طبقهء آخر جهنم میوفتادم هرچند الانم خودم رو خوب نمی دونم ولی بازم....

من فقط نمی خوام مزاحم کسی باشم فقط همین.با دو بینیم میسازم کمتر راه میرم ملاحظهء بقیه رو سعی می کنم بکنم.

برای رسیدن به بهشت ولی اینا کمن.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:5  توسط شرمن تنبله  |