تبليغاتX
بـــــنام خدایـــم

بـــــنام خدایـــم

و دیگر هیچ ...

فریب

اعصابم حسابی داغونه این انتخابات و این مردم دهن بین اعصابمو داغون می کنن.بسه تمومش کننننینن.

شما چقدر ساده اید !

این میر حسین که الهی همین روزا خبر مرگشو بیارن فریبه اما شما نمی فهمید.

با این اعصاب داغونم که نمیشه ترانه گفت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 23:3  توسط شرمن تنبله  | 

خدا کنه بشه!

بعد از اون همه راه پیمایی که آدمای ساده راه انداخته بودن. امروز کمی بهتره اوضاع فقط خدا کنه آروم بشه تا من بتونم مهمونی خودمو بگیرم.

خیلی حرفا بود که می خواستم بزنم ولی تا میام بنویسمشون یادم میره.خدا کنه پریا هم بتونه اون روز بیاد و من بتونم نی نیشو که ۶ ماهشه ببینم.یعنی میشه ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:49  توسط شرمن تنبله  | 

شباهت

امروز تو چهرم که دقیق شدم دیدم دختر عمم راست می گه ها من ته چهرم شبیه گل شیفته فرا هانیه و من اصلا دقت نکرده بودم !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:21  توسط شرمن تنبله  | 

حرصیم

من با این حالم رفتم رای دادم.کلی همه نگام کردن و من خجالت کشیدم.هیچی به هیچی.تقصیر بابا شد.اون گیر داد منم برم رای بدم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:4  توسط شرمن تنبله  | 

امروز

امرور روز انتخابات بود.منم بعد از ظهر با مامان و زهرا رفتم رای دادم.به کی رو بعدا میگم.آخه باید نتیجش معلوم بشه بعد...

فعلا تو خماری بمون.حالا که دارم به خودم نگه می کنم می ترسم زنده بونم و حالم روز به روز بدتر بشه.امروز برای رای که رفتم هر کس منو دید فهمید مریضم.خیلی بد بود آبروم رفت.خدایا شفای منو بده خواهش می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 20:5  توسط شرمن تنبله  | 

دروغ!

سلام

دلم برای سادگیم می سوزه چون تا حالا هر کیو دیدم از سادگیم سوء استفاده کرده.من نمی تونم به هیچ کسی دروغ بگم.

کاش می تونستم!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:30  توسط شرمن تنبله  | 

ااااااااااااهههههههههههههههه

می خوام تابلوهامو یکی یکی تموم کنم ولی این مامان و بابا درست بومو تو جاش سفتش نمی کنن .منم تا میشینمن سرش ظرتی از جاش در میره. اعصاب آدمو به هم میریزه.باید تمومشون کنم باید.

التماس دعا

 زهره

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:7  توسط شرمن تنبله  | 

من مثل سابقم

سلام

من روحیمو بدست اوردم .نمیذارم این بیماری منو بشکنه.درسته تو دنیا کسی همدم من نمیشه یا به عنوان همسر قبول نمی کنه! ولی من خدا رو دارم و خود خدا کمکم می کنه چه با همسر چه بی اون اصلا چه فرقی داره ؟ من فقط چهارشنبه پیش دکترم گریم گرفت همین.من فقط دلم نمی خواد تو کار های شخصیم محتاج به کمک کسی بشم و همینو از خدا می خوام.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 14:0  توسط شرمن تنبله  | 

سهم من چی ؟

سلام

دیشب که نصفه شب نوبت دکتر سیکارودی داشتم . دکتر بدجور حالمو گرفت.فکر نمی کردم حالم اینقدر بد باشه که نیاز باشه که......

خیلی جاخوردم و شکه شدم .طوریکه همون جا جلوی دکتر نشستم و به حال خودم زار زار گریستم.من از رویاهام خیلی دور افتادم.خیلی غمگین و ناراحتم.هیچ کس هم حالمو نمی فهمه تا مراعاتمو کنن.خیلی از زمونه دلگیرم.پس سهم من از زندگی چیه ؟ فقط غم و غصه ؟منم شادی می خوام.

التماس دعا

زهره

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:11  توسط شرمن تنبله  | 

وسواس

لعنت به این وسواسی که من دارم.کار خوب شده بود ولی از بس وسواسی هستم زدم کل کار رو خراب کردم.حساب کن رو زمینهء سیاه بوم نقاشی رنگ سفید پاشوندم.اومدم ژاک کنم از خستگی به زور خودمو نگه داشتم اما سه پایه و بومم افتادن.اعصابم خورد شد.حالا مگه این خستگی ولم می کنه  !

لعنت به ام اس که هر روز داره ناتوانترم می کنه.یادش به خیر بچگیا.این کارا برام کار نبود.من اما تسلیم نمی شم من باید روی ام اس رو کم کنم و میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:54  توسط شرمن تنبله  | 

ای بابا!

نشد که بشه.زهره چون کارای دانشگاش زیاده نمی تونم بیاد.من ومیله های قفسم همیشه باهم انگار باید بمونیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 16:32  توسط شرمن تنبله  | 

برنامه ریزی

خوب خوب بذار ببینم چه کارایی باید بکنم !

برم حمام-با برو بچ قرارامونو بذاریم تا به امید خدا با یاری خدا بریم نمایشگاه هاتفه.شاید براش گل بگیرم ! نمی دونم زهره و آتو سا چی می گیرن ؟ به منم ربطی نداره. فقط خدایا اونقدر بهم توان بده تا اون همه راهو پیاده برم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:21  توسط شرمن تنبله  | 

شلوغ پلوغه

اصلا حوصلم نمی رسه که سر کامپیوتر بشینم.الکی هم واسه پنج شنبه قرار گذاشتم بریم نمایشگاه هاتفه.این پسره هم سفارش آلبوم غمناک داده.من غمم کجا بود.گفته باهاش راهم بیام و پول نگیرم.حالا اینا به کنار استرسی که پنج شنبه می گیرم و بگو.من بدون مامان آخه تا حالا جایی نرفتم خدا خودش رحم کنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:20  توسط شرمن تنبله  |