سلام
اومدم بگم من صبحا شعرم میاد.عصرا دائم بی کارم.
آِهتی خانوم آهای آقا که به اسم لینک باکسی لینکت کرذم می خواسته
لینکم بکن تو هم اگر خاطرمو می خواستی

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:25  توسط شرمن تنبله
|
زهرا امروز تولد دوستش رفته.من چند تا ترانه نوشتم والانم دارم سرم می زنم .
به قول معروف
ودیگر هیچ !
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:5  توسط شرمن تنبله
|
خزون
خزون
از این خزون تا اون خزون
پیشم بمون ای همزبون
مال من شو تا همیشه
نگو که ای وای نمیشه
از این خزون تا اون خزون
کنارم باش عزیز جون
ازاین خزون تا اون خزون
پر شدم از غم و جنون
تو ترس بی تو موندنم
برس به داد این دلم
خزونمو بهاری کن
بیا منو تو یاری کن
از این خزون تا اون خزون
تو تب و تاب من بمون
از این خزون تا اون خزون
کجایی پس نا مهربون
از این خزون تا اون خزون
بیا پیشم نامهربون
بگو می خوای یا نمیخوای
بگو میای یا نمیای
نگو دلت منو نخواست
بگو که عشق تو دل ماست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:27  توسط شرمن تنبله
|
هم نفس
خسته شدم از این قفس
کو پس کجاس یه همننفس؟
قفس رو من میخوام چی کار وقتی نباشه هم نفس
هم نفسم یارم بشه
امید زندگیم باشه
عطر نفساش تو زندگیه من باشه
اون منو بیدار کنه خوابم کنه
یعنی میشه چنین کسی تو زندگیم پیدا بشه؟
منوتا آسمون شهر باشه که بالا ببره
کسی که اون بهترینه پاکترینه
یعنی میشه پیدا بشه
پیدا میشه پیدا میشه
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:37  توسط شرمن تنبله
|
میگن نباید گذاشت کار لو بره ولی من موندم حالا جدا کارام ارزش دارن ؟
واسه پولش نمی گم برای این میگم که جدی بچسبم به ترانه.به مجتبی گفتم برام چندتا سی دی بخره تا بهتر بتونم شعر بگم.بعضی وقتا خندم میگیره آخه چند نفر گفتن شعرات خوبه.خوندن درس اما ولم نمی کنه.من نمی تونم به دیپلم قانع باشم....
گفتم بگیر دستم
گفتی بهم خستم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:25  توسط شرمن تنبله
|
امسال خیلی تا اینجاش خوش گذشته.چون من همش دارم سوغاتی می خورم.مامان مولود از مکه.مامان از مشهد.زهرا هم قراره بره مشهد و خاله لیلا کربلا.خلاصه به منم این جوری بیشتر حال میده.اینکه تو خنکیه خونه بمونم و شعر اگه بشه البته اسمشو شعر گذاشت شعر بگم.تازه زهرا می خواد کیش هم بره.زهرا هرجا بره کلی برای من خرید می کنه.دمش گرم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:35  توسط شرمن تنبله
|
خستگی بعد از کورتون تازه از تنم بیرون رفته.تو کلوب که رفتم یه آهنگساز برام پیام گذاشته بود که دوست داره با من همکاری داشته باشه.یعنی میشه که رو شعرای من آهنگ بذاره ؟ اگه بشه چی میشه؟
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:44  توسط شرمن تنبله
|
من زهره ۲۴ ساله که از ۷۹ مبتلا به ام اس شده هستم. الانم طی این سالها و با توجه به اینکه من خیلی حمله داشتم.تو راه رفتن تعادل ندارم و دوبینی روم مونده و مشکلی که تو ادرار دارم و تکرر در ادرار.
تو خونه چون فرش هست بخورم زمین ایرادی نداره چون این بیماری باعث شده هیچ دردی حس نکنم. اما دکترم گفته احتیاط کنم برای همینم تو بیرون دست یه نفرو می گیرم.احتیاط شرط عقل
برای جلوگیری از حملات ماهی دو بار سرم می زنم.آونکس و ربیف وبتافرون رو هم امتحان کردم ولی روی من اثر نداشت.همه کاری که فکر بکنید کدم ولی ام اسی که من دارم از نوع پیش روندهء هستالبته من با توکل به خدا وتوسل به ا ئمه هنوز کارهای شخصیمو میتونم انجام بدم شکر خدا .حکمتی بوده و توش رحمتی لابد هست.
خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری
به هر حال خدایا به داده و نداده هات شکر
التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:31  توسط شرمن تنبله
|
امروز دیگه خیلی افسردم چون به خطر وضعیتم مجبورم به همه بگه نه و دلشونو بشکنم .دردسر من از یه نزاد هم بیشتره.کاش همه بدونن ام اس با من چه کرده تا از من دلگیر نشن !
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:31  توسط شرمن تنبله
|
من تو وبم نوشته اهل کرج هستم اگه دقیق بخونید.
امروز بدترین روزی بود که دیدم انشاءالله دیگه نبینم.
من برام نه چهره مهمه نه پول.فقط اخلاقه که برام مهمه .
آقای رئوف درسته ندیدمت اما از اخلا قتون یه تصویر دیدم که در حاله ای از مه هست و قصد کمک داره.همه چیز رو نباید حتما دید.آقای رئوف دست رو دلم نذار که.......
برام دعا کن که باز بشم اون زهرهء ۸ سال پیش.
التماس دعا
شعرم نمیاد .
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:44  توسط شرمن تنبله
|
آقای رئوف شرمنده
تو باغ نبودم بنده
تو خواب نازی بودم
داشتم تورو می دیدم
من تو خواب می دویدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام جناب رئوف
شما درست میفرمایید.اما ۸ سال تحم کم نیست که بخواد غصه رو توش نگه داره!!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:57  توسط شرمن تنبله
|
همش نگران شعرایی که تو دفتر بود هستم.دوتا دفتر شعرمو دادم پدیده تا ایراداشو بگیره اما می ترسم سوءاستفاده کنه
با اعصاب متشنج هم آدم نمی تونه نقاشی کنه.اصلا فدا سرم بازم ترانه میگم.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:54  توسط شرمن تنبله
|
هیچ کسی منو انتخاب نخواهد کرد.البته حق هم داره.اون یه زن میخواد که از مشکلاتش کم کنه نه من رو که خودم یه مشکلم.
خستم هرچی می دوم به هیچ جا نمیرسم.تحمل من واقعا سخته.۶ تا قرص صبحا و ۶ تا شبا می خورم که هیچ فایده ای این قرصا برام ندارن.بعضی وقتا اونقدر خستم می شم که می خوام موهامو بکنم اما حتی خیال کردنش هم منو خسته میکنه.حال داریااااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:9  توسط شرمن تنبله
|
دیروز پدیده باهام تماس گرفت و گفت جمعه می تونه بیاد خونمون تا رو شعرام کار کنیم.
امروزم لیلا حسن زاده یکی از همکلاسی ها دوران هنرستانم زنگ زد و گفت اونم برای روز جشن میاد.منم یه سکتهء ناقص کردم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 16:17  توسط شرمن تنبله
|
دلم می خوا که برم سراغ آبرنگ و با آبرنگ کار کنم.از رنگ روغن دیگه خسته شدم.اما باید تابلو هامم تموم کنم.خیلی از این شاخه به اون شاخه می پرم.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:31  توسط شرمن تنبله
|