تبليغاتX
بـــــنام خدایـــم

بـــــنام خدایـــم

و دیگر هیچ ...

تو کجایی ؟

من کجام و تو کجایی ؟

من تنها تو مهرشهر کرج موندم.تو با کی تو کجای این دنیایی؟من تنها م و جون بلند شدن ندارم. دستامو بگیر تا بلند شم.میشه ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 20:14  توسط شرمن تنبله  | 

فراموشی

از دیروز که سرم به دستم بود می خواستم بنویسم که سرم دارم میزنم اما هی یادم رفت . امروز یادم افتاد که تاریخشو ننوشتم.حالا دارم می نویسم.چند تا هم سراخ شدم تا مامان تونست رگمو بگیره.اشکال نداره بزرگ میشم یادم میره
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 19:58  توسط شرمن تنبله  | 

سفارش میگیرم

سلام

من دیریست به سراغ آفلانهایم نیامده بودم اما خواهرم که آنها را چک کرده بود .به من گفت آقایی خواستن در رابطه با ترانه با من صحبت کنن . لذا آدرس میل و تلفنم را برایشان می گذارم.

۰۲۶۱۳۵۰۳۹۲۶

SHERMAN.TANBALE@yahoo.com

با تشکر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 23:2  توسط شرمن تنبله  | 

عدالت ؟!

عدالتت کجا رفته ؟من از ام اس خستم .

یا منو از روی زمین وردار تا همه راحت بشن یا ام اس رو از من بگیر .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 18:43  توسط شرمن تنبله  | 

شانس

میگن شانس در هر خونه رو فقط یه بار میزنه.من ولی فکر کنم یا آدرس در منو گم کرده یا اشتباه بهش دادن.آخه یه احوالیم ازم نمی پرسه.

فردا عقد کنونه دختر همسایست.باباش کلی کلاس برای بابام گذاشته که امسال پسر زن داده و دخترشو عروس کرده . دامادش هم مدرک فوق لیسانس داره.دوستامم همه عروسی کردن .به اینا که فکر می کنم به حالم گریه می کنم .من حتی گاهی باید خودمو مای بی بی کنم در حالیکه هر کی سن منه بچشو باید مای بی بی کنه.خدا کجاست پس ؟

چرا به دادم نمیرسه ؟

چرا باید من این بشم ؟

با این حال بازم شکرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 21:58  توسط شرمن تنبله  | 

دل من !!!

چرا هیچ کسی قبول نمی کنه دل منم حق داره که بخواد طعم عشق رو بچشه ؟ مگه من گناه کردم که بیمار شدم ؟خیلی ظالمید.

مگه دست من بود که ام اس گرفتم.من چه گناهی کردم که باید تا آخر عمر حسرت ازدواج تو دلم باشه؟

رضا من اگر عاشقتم چون خیال کردم حاضری واسه یه عمر پیشم باشی.نمی دونستم چون عاشقت شدم از من متنفر خواهی شد.ببخشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 16:15  توسط شرمن تنبله  | 

افسوس

اون سالی رو یادمه که پیش دانشگاهی بودم . دقیقا خاطرمه که اولای  ماه رمضون بود.اون روز از مدرسه با وانت آقا فرهاد برگشته بودم خونه.من الان چند ساله چون ام اس دارم نمی تونم روزه بگیرم یعنی دکترم اجازه نداده . فقط افطار کنار خانواده می نشینم.بعد از افطار یه دل درد بدی گرفتم.که پشتش هی بالا میووردم.استفراغم رنگ چایی بود.من گفتم همون چای هست که سر افطار خوردم اما خیلی استفراغ کردم . به خودم گفتم من که اینقدر چای نخوردم!!! خلاصه بابام هم که پزشکه گفت حتما خونریزی معده کرده.بعد رفتیم بیمارستان اونجا دکترش گفت می خوای مسکن بزنم دل دردت خوب بشه اما بابام که می دونست با این کار دل دردم خوب میشه اما خونریزی ادامه پیدا می کنه و من خواهم مرد مخالفت کرد.این شد که شستشوی معده دادم.بعد از اون من اونقدر آروم راه می رفتم که معدم تکون نخوره

بعدشم بابای بابام فوت کرد و اینا باعث شد بی خیال پیش دانشگاهی بشم و حالا افسوس اون زمانو بخورم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 12:11  توسط شرمن تنبله  | 

آخه چرا ؟

دعا می کنم هیچ آدمی گرفتار نمونه.خداییش دلم می سووزه وقتی می بینم جوونای سالمی که خودشون دلشون برای جوونیشون نمی سوزه !

تو عید که یه سفر رفته بودیم لا هیجان ماشینمونو جایی پارک کرده بودیم که دوتا جوون معتاد وایساده بودن .بعد یه مدت یه چادر اوردن چند تا دیگه و همشون رفتن تو چادر.یه هو کتری از چادر پرت شد بیرون و بعد همشون ریختن بیرون و دعوا کردن و تو دعوا با سرنگی که تزریق می کردن به هم ضربه می زدن.خیلی دیدن این صحنه برای منی که از اونا بزرگتر بودم وبیمار سوال بر انگیز بود! آخه مواد مخدر به جوونی و زندگیشون می ارزه ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 19:5  توسط شرمن تنبله  | 

کم اوردم

سلام

امروز حالم خوب نیست .از بیماری خستم.دعا کنید خوب بشم .۸ سال تحمل بیماری سخته.وقتی نماز می خونید برام دعا کنید .خیتی خیلی ممنونم .

فردا نوبت سرمم هست . من دیگه کم اوردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 13:34  توسط شرمن تنبله  | 

تموم شد

عید هم تموم شد و من هیچ کاری نتونستم بکنم.خدایا همین که حالم خوب بود ازت ممنونم یه کاری کن خوب بمونم تا همیشه بتونم بندگیتو بکنم.خدایا شکرت حول حالنا الی احسن الحال
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 13:5  توسط شرمن تنبله  | 

روزگار من

این روزا تو فکر بابام اینه که خونه رو بفروشیم و با کسی شریکی آپارتمان بسازیم.با کلاس نقاشی رفتن منم مخالفت می کنن.هیچی دیگه من خودم باید همت کنم و نقاشی بکشم.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 11:57  توسط شرمن تنبله  | 

به داد من رس

خدایا رو سیاهم

آلودهء گناهم

خودت به داد من رس

که من ندارم هیچ کس

تو این شهر سیاهی

برام نمونده راهی

خدایا به داد من رس

برام نمونده هیچ کس

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 23:37  توسط شرمن تنبله  | 

تولدت مبارک

امروز تولد زهراست

همیشه یاور من

امید شب تارم

خواهرم ای نازنینم

تولدت مبارک

الهی زنده باشی

دائم پاینده باشی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 12:58  توسط شرمن تنبله  | 

بیا سراغم

هنوز به یادت هستم

من منتظر نشستم

تا که بیای سراغم

غم ببری ز یادم

بگو می رسی از راه

زیبا میشی مثل ماه

بگو میای کنارم

چاره دیگه ندارم

بیا بیا سراغم

بیا بیا سراغم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 11:41  توسط شرمن تنبله  |