این روزا ترانه گفتنم نمیاد.اصلا ترانه هام مگه اصلا ارزشی داره ؟
دارم دیوونه میشم.حوصلهء هیچ کاری ندارم.خستم حوصله ادامه دادن به زندگی رو ندارم.چرا حمله ها ولم نمی کنن ؟خسته ام کردن.
ولی بازم خدایا شکرت.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:56  توسط شرمن تنبله
|
امروز نوبت دکتر دارم.منشیش هم چون سری قبل با دکتر کلی خندیدم گفت دیگه زنگ نمیزنه تا بگه چه ساعتی از نصه شب بریم وباید مامان بدبخت از ساعت سه بره بشینه و هروقت نوبتمون شد زنگ بزنه تا من با بابا برم.یه روز خسته کنندهء دیگه امروز تا الان ۲ تا ترانه گفتم.برم به پدیده جون زنگ بزنم ببینم کی میاد تا به ترانه هام سر و سامون بدیم ؟
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:31  توسط شرمن تنبله
|
من دوست دارم ترانه سرا بشم.دوستام همه به یه جایی رسیدن پس منم باید برسم.تا حالا همش به ازدواج فکر می کردم اما می بینم نه من با همه فرق دارم من حوصلهء زندگی معمولی رو ندارم.من خیلی ضعیف شدم.روزایی که پالس می کنم از خستگی همش خوابم.نه زندگیه من خیلی عوض شده.پدیده قول داده یه روز بیاد و به ترانه هام سامون بده.خداکنه بیاد و از ترانه هام چیز به درد بخوری پیدا بشه انشاءالله و منم یه کتاب بچاپم.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 18:35  توسط شرمن تنبله
|
دارم دیوونه میشم.این خدا هم که با من نمیسازه.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 16:47  توسط شرمن تنبله
|
اینا اصلا ترانه نیست زکی

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 23:39  توسط شرمن تنبله
|
ما نوریم
مادوتاادم هستیم
با این که عادی نیستیم
کنارهم نشستیم
مادو تا یه پارچه نوریم
مهربون وصبوریم
خدا وقتی....... ادامه دارد
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 13:46  توسط شرمن تنبله
|
از قتی شعرام مورد تایید چند نفر قرار گرفته خیلی خوشحالم. دلم می خواد تا امسال بتونم کتابی چاپ کنم.وای چه لذت بخشه اگه شهبال بخردشون.اون دیگه اوج خوشیه.یعنی میشه ؟
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:58  توسط شرمن تنبله
|