تبليغاتX
بـــــنام خدایـــم

بـــــنام خدایـــم

و دیگر هیچ ...

شاخ در اوردم

دیشب برای زهرا خواستگار اومد.خانم فنایی همونا که جای فائزه اینا اودن.من تو اتاق بودم و داشتم واسهء خودم گریه می کردم.کاری هم به هیچ کس نداشتم.خوب که دقت کردم دیدم دربارهء من حرف میزنن و اینکه نه پسره منو میخواد.دیشب خواب امید رو دیدم که می خواست به من نزدیک بشه منم از ترس داشتم سکته می کردم.قرار گذاشتن که به من هیچی نگن.

پسره تو برزیل داره درس میخونه تا دکترا بگیره و کسی رو می خواد که درس بخونه.زهرا خوب مهندس برقه و شرایطش می خوره.وقتی رفتن و منم اومدم بیرون مامانینا منکر همه چی شدن ولی من همیشه گفتم که خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری.مهم نیست همین که فهمیدم خدا یاد منم هست برام کافیه.حالا هی شما بهم دروغ بگید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:29  توسط شرمن تنبله  | 

حال

مرددم بین دو حال

اینکه برم یا بمونم

کم کم نشو یکم بی حال

همیشه باش سرحال سر حال

اگه باشم میشم باحال

ولی نمی مونم سر حال

سر حال

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:21  توسط شرمن تنبله  | 

ترانه هام

ترانه هام ترانه هام حالا شدن بهانه هام

بهانهء زندگیم

بهانه ای تا من باشم

تا تو من باشم باهات باشم

فقط باشم

دل من برات تنگه عزیز

دلم می خواد فقط کنار تو باشم

جون من دیگه برام نمک نریز

فقط تو باش کنارم تا من باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:39  توسط شرمن تنبله  | 

فروش ترانه

من ترانه ها مو به عنوان نمونه گذاشتم هنوز آخرین تغییرات روش اعمال نشده اما اگر کسی خواهانش باشه با تغییرات بهش می فروشم.لطفا کژی نکنید.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 12:45  توسط شرمن تنبله  | 

اولین ترانه

________________________
خسته شدم از این قفس 
کو پس کجاس یه همننفس؟
با دستاش نازم بکنه با لبهاشم بوسم بکنه
شبا  صدای نفساش باشه که خوابم بکنه
صبح که شد عطر نفساش منوبیدارم بکنه
یعنی میشه چنین کسی تو زندگیم پیدا بشه؟
منوتا آسمون شهر باشه که بالا ببره
کسی که اون بهترینه پاکترینه
یعنی میشه پیدا بشه
پیدا میشه پیدا میشه
____________________________________
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 12:43  توسط شرمن تنبله  | 

زهره ترانه سرا

نگو نگو ترانه نیست

واسه موندنم بهانه نیست

نگو بمون عاشقانه نیست

پر گشودن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 12:39  توسط شرمن تنبله  | 

نصفه نیمه

میدونی عزیزی واسه من

توی قلب منی هنوزم

نگات چاقوی تیز برای این دلم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:37  توسط شرمن تنبله  | 

امروز

امروز سرم خودم که هر ۱۵ روز یه بار باید بزنم رو زدم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 17:1  توسط شرمن تنبله  | 

دوست خوب

خوشحالم که دوست خوبی مثل شایا دارم.خدایا ممنونتم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 19:43  توسط شرمن تنبله  | 

شایا

شایا صداش خیلی نازکه و اصلا به قیافش نمیاد.امروز بهش زنگ زدم ولی چون داشت حرف میزد نتونستیم با هم حرف بزنیم.بعد خودش بهم زنگ زد و ازم معذرت خواست ولی چون موبایلش آنتن نمیداد مجبور به خدا حافظی شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 11:52  توسط شرمن تنبله  | 

هیچ کس

هیچ کس نشد پناه من

مگه چی بود گناه من

هیچ کس غمم رو نخرید

هیچ کس مرهم من

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 18:4  توسط شرمن تنبله  | 

بالاخره.....

بالاخره به شایا تجلی زنگ زدم.کسی که اصلا فکرشو نمی کردم.چه پسر نازنینیست.براش دردو دل کردم .خلاصه کلی باهام حرف زد.خیلی قیافشو دوست دارم.خیلی ماه بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:8  توسط شرمن تنبله  | 

حماقت

ازش دیگه داره بدم میاد.اونم مثل بقیه پسراست.نمیشه امیدی بهش داشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 10:35  توسط شرمن تنبله  | 

قول میدم

تا حالا فکر می کردم حمید(ژسر عمه پری) دوستم داره و برای ادامهء راه منو انتخاب می کنه تا من باهاش باشم.برای همینم بهش تلفن می کردم.اون اما هیچ واکنشی نشون نمیده که بفهمم اونم منو میخواد.دیگه به خودم قول میدم که بهش زنگ نزنم.گه به گاله ارزونی.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:25  توسط شرمن تنبله  | 

راضیم

تا به حال به هیچ پسری نزدیک نشدم تا دلمو بشکنه.خوب می دونم که همهء پسرا بلا استثنا دل شکن هستن و از این بابت از خدا ممنونم که به من پدر مادری داد که جلومو بگیرن.

الان هم از بابت مریض بودنم با اینکه بعضی وقتا کفر میگم و امیدوارم خدا منو ببخش ولی میدونم که صلاحمو می خواد و این حکمتشه .پس خدایا شکرت و راضیم به رضای تو. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:37  توسط شرمن تنبله  | 

همشهریمه

سلام همشهری چطوری ؟

من حالم اصلا خوب نیست. حمله دارم و روحیم افتضاحه. امسال جز مامان و آبجیم و خاله کوچیکم هیچ کس بهم کادو نداد.دوستای بی معرفتم هم یادی ازم نکردن.

کسایی که تو تالار هستن به جان خودم پهن هم بارشون نیست و فقط ادعا دارن.ازشون بدجور دلخورم ولی اونا حتی ارزش ندارن که من بخوام نفرینشون کنم.البته دور از جون تو .تو با همشون فرق داری.ممنونم از بابت تبریکت.الهی موفق باشی و تو کارات پیشرفت کنی.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 20:10  توسط شرمن تنبله  | 

تا کی ؟

دلم خیلی گرفته .هر حرفی هم بزنم میشه ناشکری.خدایا من دیگه تحملم تموم شده.تا کی مریض باید باشم ؟ تا کی نتونم درست راه برم ؟ تا کی تنها تو خونه زندانی باشم ؟ تا کی حسرت بخورم ؟تا کی بگم نوبت منم میشه اما بی نتیجه.خدا جون منم دل دارم . منم آدمم تا کی یه زندگی داشته باشم که مثل بقیه نیست ؟

زندگیه منم مثل بقیه یه زندگی آروم و عادی کن . خواهش می کنم ازت.

آمین

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 9:24  توسط شرمن تنبله  |