تبليغاتX
بـــــنام خدایـــم

بـــــنام خدایـــم

و دیگر هیچ ...

دلم گرفت

امروز با گلناز که حرف زدم و اون از دوستش برام گفت و گفت تو کما بوده .تازه فهمیدم که ژارسال بیهوش شدنم به دلیل اون قرص ها نبوده ومن بی هوشیم برای مریضیم بوده.ولی چه جوری این یک میلیون رو جور کنم که بتونم برم پیشاون آقاهه که دوست زهرا گفته رو نمی دونم.

مامانینا پولشو نمیدن بهم .الان اونا مشهدن و من اینجا با مامان مامان هستم حوصلم هم سر رفته.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 19:42  توسط شرمن تنبله  | 

آخر دق می کنما

همه از من بیزارن و آرزوی مرگمو دارن.

با این رفتارشون باعث شدن خودم هم از خودم بیزار بشم.اگه همش از درد و مرض می گم خوب از ۱۵ سالگی که چشم باز کردم فقط مریضی خودمو دیدم .هیچ سرگرمی ندارم دوستام هم دیگه نمیان پیشم.تو خونه دارم می پوسم.چشمام هم همیشه بارونیه .خدا شکرت ولی دارم دق می کنما هوامو داشته باش.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:16  توسط شرمن تنبله  | 

امید

از سال ۷۹ که بیما شدم امیدم رو هنوز از دست ندادم.هرچی خدا بده خوبه و به صلاحمونه.

امیدوار باشید تا همیشه و دیگر هیچ.........

امروز از ساعت ۱۲ تا ۶ سرم می زدم.دکترم ماهی دو بار و کرده یکی.خداکنه حالم بد نشه.برام دعا کنید.

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 14:24  توسط شرمن تنبله  | 

مقصر

تو یه دعوا همه میخوان خودشونو بی گناه نشون بدن و همهء تقصیرها رو بندازن گردن کسی که توان دفاع از خودشو نداره .

مثل وضعیتی که الان برای من پیش اومده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:16  توسط شرمن تنبله  | 

کار خودم

من به کار کسی کار ندارم ژس چرا همه از من متنفر هستن ؟
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 17:56  توسط شرمن تنبله  | 

رویا

یادش به خیر اون زمان که سالم بودم.چه آرزوها که نداشتم چه خیالای خوشی برای خودم داشتم.می گفتم درس می خونم.ازدواج می کنم .اما الان هیچ امیدی ندارم.درس که نتونستم بخونم هیچ آرزوی سرزنده بودن و دویدن هم به دلم موند .دیگه کی حاضر میشه با من ازدواج کنه ؟ بی خیال.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 18:30  توسط شرمن تنبله  | 

درخواست شما

سلام

باشه میذارم راستی اون صفحه ای که به من توهین کردن رو هم میذارم که ببینید.

http://www.persianbb.com/

http://www.persianbb.com/t8488-30.html

اسم من اونجا ستارهء غریب بود.

ممنونم

زهره

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 21:59  توسط شرمن تنبله  |