تبليغاتX
بـــــنام خدایـــم

بـــــنام خدایـــم

و دیگر هیچ ...

می خوانمت

می خوانمت

می خوانمت به نام سزاوار دیگری
ای انکه از حریم تکلم فراتری
می ایی و به وزن صداقت برای عشق
صدها غزل, شقایق ابی می اوری
بر عجز ناتمام افقهای شبزده
اعجاز پر فروغ طلوع مکرری
تو قبله گاه باور چندین طلوع سبز
معبود بی نیاز هزاران صنوبری
می خوانمت به نام غریبه به نام خویش
می خوانمت به نام سزاوار دیگر ی...!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:9  توسط شرمن تنبله  | 

برای تو می نویسم

برای تو می نویسم

براي تويي مي نويسم که منو مي آزاري و ....
و ديگر هيچ


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را... قلبت را... حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:21  توسط شرمن تنبله  | 

تولد

خیلی دلم میخواد امسال هم مثل سال گذشته بتونم تولد بگیرم و حالم مثل الان خوب باشه تا بتونم برقصم.امسال گلاره رو هم دعوت می کنم.زهره -پریا-آنوسا و هاتفه که پارسال هم بودن دوستای زهرا رو هم همین طور فقط نمی دونم مانیسا میاد یا نه ؟ خداکنه بیاد .

رضا رو که مطمئنم که نمیاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 15:43  توسط شرمن تنبله  | 

بی تو

بریدم از زندگیم

از بی تو موندن

خسته تر از همیشه

من نشتم کنارت روی بیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:46  توسط شرمن تنبله  | 

سرنوشت

بچه که بودم چه نقشه ها برای این سنم که نمی کشیدم.حالا ولی باید کنج خونه بشینم و ازدواج تک تک دوستام رو ببینم و خودم حسرت بخورم.نمی دونم این سرنوشت شوم از کجا و چرا نصیبم شد !
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:58  توسط شرمن تنبله  | 

کمک

دارم دیوونه میشم خدایا خودت کمکم کن.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:44  توسط شرمن تنبله  | 

منو ببر

اونقدر خسته و نا امیدم که هر چقدر گریه هم بکنم خالی نمیشم.چرا بخت من باید اینقدر سیاه باشه ؟خدایا مگه من چه گناهی کردم که حالا دارم تقاصشو پس میدم.دیگه دلم نمی خواد زنده باشم.خستم می فهمی خستم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:4  توسط شرمن تنبله  | 

نمیدونم....

سلام به.... شاید کسی هم نخونه وبم رو اما بازم چون به قول قدیمیا سلام سلامتی میاره حالا اگه کسی جوابم رو هم نداد یا کسی وبم رو هم زثیاد مهم نیست.

من خیلی زود با همه صمیمی میشم نمی دونم کارم بده یا خوب  !تا حالا هم کم دوزو کلک ندیدم.همه مثل خودم صادق نیستن.  همه بهم نیرنگ زدن. این همه شاید شامل پدر مادرم هم بشه.چون امروز مامانم قول داد منو به کلاس نقاشی ببره اما الان زد زیرش.بیچاره من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:53  توسط شرمن تنبله  | 

فقط خدا

دیگه جز خدا یار و یاوری نمی خوام داشته باشم.خدا خیلی خوبه چون همهء کاراش حساب کتاب داره.تو سخت ترین شرایط کنارم بوده و هست.من باهاش گاهی لج می کردم اما اون به روم نیورده.خدایا از دست بنده هات شاکیم خودت جوابشونو بده.

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:20  توسط شرمن تنبله  | 

اعصاب

اعصابم بدجور خورده.
امروزم باید سرم بزنم.هیچ کس هم نمی فهمه این کورتون بااعصاب من چه می کنه.خیلی دلخورم از همه.از اونایی که درکم نمی کنن.همه انتظار دارن فقط من خوب باشم و درکشون کنم.لعنت به من.ماهی دوبار کورتون بزن و دم نزن.همه با اعصابم بازی می کنن.

خدایا خودت به دادم برس.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:47  توسط شرمن تنبله  | 

قهر !

از نظر من قهر کردن کار بچه هاست .من که اصلا نمی تونم قهر کنم.مگه من بچم ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:7  توسط شرمن تنبله  | 

استرس تنها بودن

از درد بی درمون من هیچ کسی هیچی نمیدونه.همش استرس اینو دارم نکنه باز حمله داشته باشم!!! نکنه باز حالم بد شه. از دوبینی چقدر رنج میبرم ؟ از این که همش تو خونم.هیچ کس دلش نمی خواد یشم باشه.همه حوصلشون سر میره.چی بگم باز گریم گرفت ولش کن.

من به تنهایی اونقدر عادت کردم که از شلوغی فراریم اما رضا ظالم نباش برای آخرین بار بهم فرصت بده.تو تنهاییام همیشه با خیال تو بودم.به عشق رسیدن به تو زندم تنها رهام نکن خواهش می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:59  توسط شرمن تنبله  | 

اشک

رضا داغونم داغون ترم نکن.تا حالا تنها بودم .بازم تنهایی مجبورم سر کنم؟ فقط خواستم اینو بدونی دیگه تالار برای من تموم شد.اگه دیدی میومدم به خطر تو بود.

من از بچگی حسرت همه چی به دلم موند.الانم جز غصه خوردن و گریه کاری بلد نیستم بکنم.نمی خوام حالم بد بشه.قرصای افسردگی هم دیگه روم اثر نداره دیگه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:9  توسط شرمن تنبله  | 

بیا اینجا

از همه بدم اومد همه عوضی هستن همه.بلا استثنا جز رضا . تو تالار انرژیم تموم شد.حالا که می خوان من تو تالار نباشم چرا خودمو سبک کنم ؟!

دیگه رضا جونم از طریق وب بیا حرف بزنیم.حال درس خوندن هم ندارم .بی خیالش خودتو عشق است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:15  توسط شرمن تنبله  | 

همونم

تو زهره پرشين بي بي هستي؟

نمی دونم اینو چه کسی برام فرستاده اما !

چرا اینو پرسیدی ؟ بهم نمیاد ؟

آره من همونم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:50  توسط شرمن تنبله  | 

خیالم راحت باشه ؟

خدایا خودت کمکم کن.خودت یه بخت خوب نصیبم کن دیگه نمی دونم چی کار کنم !!!

همهء دخترای هم سن و حتی یکی دو سال کوچیکتر از من عروسی کرن ومن یه دختر ترشیده و اخلاق شدم. خدایا چرا با من این کار رو می کنی ؟

میدونم حکمتته برای همین میگم شکرت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:50  توسط شرمن تنبله  | 

مهم ترین کار

مهم ترین کاری که امروز کردم این بود که از تالارهای گفتمان اومدم بیرون تا بیشتر از این کسی توهینی بهم نکنه.عضویتم از اولش اشتباه بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:18  توسط شرمن تنبله  | 

کائنات

امروز واقعا به این حقیقت رسیدم که هرچی از کائنات بخوام بهم میده.خدایا شکرت.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:22  توسط شرمن تنبله  | 

تنها

اگه قرار باشه تا آخر عمرم یکه و یالقوز تو این خونه تنها باشم از غصه دق می کنم.
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:36  توسط شرمن تنبله  | 

جریان

جریانی در کار نیست فقط عشقه که بین من و رضای من هست همین.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:1  توسط شرمن تنبله  | 

دعوا

هیچی دیگه دعوای دوران نامزدی ما خاتمه یافت به لطف خدا.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:18  توسط شرمن تنبله  | 

سرم

سلام

امروز از ده صبح دارم سرم می زنمتا ساعت ۴ یا ۵

موفق باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:47  توسط شرمن تنبله  | 

اجازه ورود

تا اطلاع ثانوي اين وبلاگ تعطيل است

به زودي مديريت وبلاگ به جمع ما ميپيوندند

(احساني)

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:49  توسط شرمن تنبله  | 

حیرانم

موندم چی بگم چی کار کنم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:50  توسط شرمن تنبله  | 

بذار نگم

چی بگم از دل تنگم چی بگم !!!

دل من تنگه بذار هیچی نگم

نگم از زمونه از آدماش بذار نگم

اونا که می شکنن قلب منو بذار نگم

دیگه از خودم هرچی که شد اگه بگم

میدونم میشکنی تو مثل خودم  !!! بذار نگم

آقا وحید به خدا میام بهت سر میزنم فقط شما گویا وبلاگ نداری که منم نظر بدم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:31  توسط شرمن تنبله  |