می خوام دیگه بزرگ بشم.تا کی می خوام بگم نه من کوچیکم ؟ تا کی چون ام اس تواناییهامو کم کم داره ازم می گیره می خوام دست رو دست بذارم ؟آره من تو رفتارم باید خیلی تغییرات ایجاد کنم.تو رویا نمیشه زندگی کرد.نمی دونم از کگدوم بدی اخلاقم بگم ؟اصلا بدیه رفتار منو تو بگو و منو توچیح کن.
بدی من اینه که از بس مامان بابام لوسم کردن چون مریضم از سال ۷۹ پر توقع شدم .خوبیهای دیگرانو نمی بینم. ناسپاس شدم.این که کمک بخوام وظیفهء طرفم می دونم.خیلی بدم اومد از خودم.خیلی بی ادبم.خیلی احمقم.چون خودم مریضم نمی تونم خوشی برای دیگری بخوام .چون خودم مریضم و نمی تونم ازدواج کنم تا خواستگار برای زهرا میاد یه علم شنگه برای زهرا خواهرم که برام این همه کار می کنه و به دادم میرسه راه میندازم تا نتونه شوهر کنه.خیلی بدم خیلیکمکم کنید تا بتونم زهره ای از نو بسازم.کمک کنید ودر مورد ترانه هام نظر بدید. بگید که آینده ای داره کارم داره یا نه.من خودمو باور ندارم شما کمک کنید تا خودمو باور کنم .شعرامو حتما براتون میذارم.دوستتون دارم.
زهره
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 21:5  توسط شرمن تنبله
|
شاید اگر سالم بودم دختر بدی می شدم یا اینقدر اعتقادم به خدا راسخ نمیشد اما این طور نیست.اون دنیا من طبقهء آخر جهنم میوفتادم هرچند الانم خودم رو خوب نمی دونم ولی بازم....
من فقط نمی خوام مزاحم کسی باشم فقط همین.با دو بینیم میسازم کمتر راه میرم ملاحظهء بقیه رو سعی می کنم بکنم.
برای رسیدن به بهشت ولی اینا کمن.
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:5  توسط شرمن تنبله
|
اعصابم حسابی داغونه این انتخابات و این مردم دهن بین اعصابمو داغون می کنن.بسه تمومش کننننینن.
شما چقدر ساده اید !
این میر حسین که الهی همین روزا خبر مرگشو بیارن فریبه اما شما نمی فهمید.
با این اعصاب داغونم که نمیشه ترانه گفت.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 23:3  توسط شرمن تنبله
|
بعد از اون همه راه پیمایی که آدمای ساده راه انداخته بودن. امروز کمی بهتره اوضاع فقط خدا کنه آروم بشه تا من بتونم مهمونی خودمو بگیرم.
خیلی حرفا بود که می خواستم بزنم ولی تا میام بنویسمشون یادم میره.خدا کنه پریا هم بتونه اون روز بیاد و من بتونم نی نیشو که ۶ ماهشه ببینم.یعنی میشه ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:49  توسط شرمن تنبله
|
امروز تو چهرم که دقیق شدم دیدم دختر عمم راست می گه ها من ته چهرم شبیه گل شیفته فرا هانیه و من اصلا دقت نکرده بودم !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:21  توسط شرمن تنبله
|
من با این حالم رفتم رای دادم.کلی همه نگام کردن و من خجالت کشیدم.هیچی به هیچی.تقصیر بابا شد.اون گیر داد منم برم رای بدم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:4  توسط شرمن تنبله
|
امرور روز انتخابات بود.منم بعد از ظهر با مامان و زهرا رفتم رای دادم.به کی رو بعدا میگم.آخه باید نتیجش معلوم بشه بعد...
فعلا تو خماری بمون.حالا که دارم به خودم نگه می کنم می ترسم زنده بونم و حالم روز به روز بدتر بشه.امروز برای رای که رفتم هر کس منو دید فهمید مریضم.خیلی بد بود آبروم رفت.
خدایا شفای منو بده خواهش می کنم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 20:5  توسط شرمن تنبله
|
سلام
دلم برای سادگیم می سوزه چون تا حالا هر کیو دیدم از سادگیم سوء استفاده کرده.من نمی تونم به هیچ کسی دروغ بگم.
کاش می تونستم!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:30  توسط شرمن تنبله
|
می خوام تابلوهامو یکی یکی تموم کنم ولی این مامان و بابا درست بومو تو جاش سفتش نمی کنن .منم تا میشینمن سرش ظرتی از جاش در میره. اعصاب آدمو به هم میریزه.باید تمومشون کنم باید.
التماس دعا
زهره
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:7  توسط شرمن تنبله
|
سلام
من روحیمو بدست اوردم .نمیذارم این بیماری منو بشکنه.درسته تو دنیا کسی همدم من نمیشه یا به عنوان همسر قبول نمی کنه! ولی من خدا رو دارم و خود خدا کمکم می کنه چه با همسر چه بی اون اصلا چه فرقی داره ؟ من فقط چهارشنبه پیش دکترم گریم گرفت همین.من فقط دلم نمی خواد تو کار های شخصیم محتاج به کمک کسی بشم و همینو از خدا می خوام.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 14:0  توسط شرمن تنبله
|